چگونه با کودکان صحبت کنیم تا حرفمان را گوش کنند؟

[ad_1]


چگونه با کودکان صحبت کنیم تا حرفمان را گوش کنند؟

چگونه با کودکان صحبت کنیم تا حرفمان را گوش کنند؟

«چگونه فرزندم را وادار به گوش دادن کنم ؟» این سئوالی است که اغلب از والدین می شنوم . بسته به سن و سطح رشد کودک این کار ممکن است سخت تر یا آسان تر باشد. اما این موضوع به نوع صحبت شما با او هم بستگی دارد. شما ممکن است به طور مداوم و با اصرار زیاد در حال آموزش ، تصحیح ، نصحیت ، کمک یا انتقاد باشید. از آنجا که استقلال ، هدف اصلی یک کودک است ، مقاومت او در برابر «آنچه به او گفته می شود » طبیعی و قابل درک است .
با این وجود ، سخت ترین کار برای یک پدر یا مادر علاقه مند ، ساکت ماندن است . همان طور که من در مورد دخترم و دو فرزند او – یک پسر ۸ ساله و یک دختر ۵ ساله – که با ما زندگی می کنند ، مشاهده کرده ام . آنها بچه های بسیار خوبی هستند و دختر من در تربیت آنها فوق العاده موفق بوده است . اما او بیش از حد لزوم به دنبال آنهاست . او تقریبا در مورد هر کاری که آنها انجام می دهند ، نظر می دهد . شاید او سعی دارد که آنها مزاحمتی برای ما (پدر بزرگ و مادر بزرگشان ) ایجاد نکنند، اما زمانی که او سومین دستورش را صادر می کند ، پلک های بچه هایش پائین می افتند، بدنشان شق و رق می شود و سرهایشان به سمت دیگری می چرخد. آنها یا خودشان را از دستورات او دور نگه می دارند یا کاری کاملا بر عکس آن انجام می دهند. او می گوید: «مواظب باش !» یا «لیوانت را از رو میز می اندازی !» و پس از لحظه ای ، «جیرینگ » ، لیوان روی زمین است .
گرچه انتقاد آسان است ، اما در این مورد من مطمئنم که دستوراتی که کمتر تکرار می شوند و بین آنها فاصله زیادی وجود دارد ، بسیار موثرتر از آنهایی است که مسلسل وار شلیک می شوند.
● صحبت با لحن مادرانه
بچه ها به طور طبیعی مخالف گوش دادن نیستند ؛ در واقع ، یک نوزاد ، یک سری صداها با زیر و بم خاص را ترجیح می دهد و به آنها عکس العمل نشان می دهد . اگر من با او لحن آرام مردانه صحبت کنم ، ممکن است توجه کند ، شاید هم توجهی نکند ؛ اما هر نوزادی به سمت صدای مادرش برمی گردد . این موضوع ، شاید به این دلیل باشد که او نسبت به صدای مادرش ، در رحم ، شرطی شده است ، اما ما هم چنین می دانیم که نوزاد انسان ، به طور ذاتی صداهای زنانه را ترجیح می دهد . این صدای زیر مادرانه ، همان صدایی است که همه ما در موقع صحبت با نوزادان و بچه های کوچک به کار می بریم . آن چه این «صدای خاص » به یک بچه می گوید ، این است : «حالا ، من دارم فقط با تو صحبت می کنم .» با این کار، ما احتمال شنیده شدن را افزایش می دهیم . زیرا بچه کوچک می داند که این صدای «او» است . صدای انسان ، وقتی زیر و بم مناسبی داشته باشد ، وسیله قدرتمندی برای ارتباط با فرزندان ماست . ما باید بدانیم چگونه از آن استفاده کنیم و چه موقع آن را به کار نبریم.
بسیاری از والدین از دستورات ، برای ادمه ارتباط با بچه های خود استفاده می کنند. مشکل این جاست که زمانی که واقعا مهم است که او عکس العمل نشان دهد – تو خیابون ندو!- تاثیر کم رنگ تمام دستورات دیگر باعث می شود که احتمال گوش دادن او کم شود.
● وادار کردن بچه ها به گوش دادن
حالت توجه یک کودک آهنگین است . یعنی بین زمان هایی که او در خودش فرو می رود (نت پائین ) و مواقعی که حواسش با دقت کافی متوجه ماست (نت بالا) ، هماهنگی وجود دارد . محققین با استفاده از نوار مغزی (g.e.e) نشان داده اند که مغز کودکان در تمام طول روز یک چرخه را – بالا و سپس پائین برای بازسازی – طی می کند. یکی از دلایل بی توجهی پی در پی آنها به توصیه های والدین همین است . پس اگر می خواهید کودک شما به آن چه می گوئید ، توجه کند ، این نکته را به خاطر بسپارید : یک دستور، وقتی با سکوت محاصره شد ه باشد ، بسیار قدرتمند تر است . به عبارت دیگر ، به کودک «گیر » ندهید.
نکته دیگری که در تحقیق ام به آن دست یافته ام ، این است که کودک از شکست ناشی از اشتباه کردن و امتحان راه حل های مختلف ، بسیار بیشتر از زمانی که تحت نظارت یا راه گشایی مستقیم بزرگسال قرار دارد ، یاد می گیرد . وقتی که او تلاش می کند و با آزمون و خطا به سمت هدفش می رود ، موفقت نهایی هم به خود او تعلق دارد : ” من انجامش دادم ! خودم انجامش دادم !»
● سنین «سخت شنیدن »
دوره هایی در تکامل یک کودک وجود دارد که او نمی تواند به حرف پدر یا مادرش ، هر چقدر هم که آنها خوب با او صحبت کنند ، گوش کند و آن زمان هایی است که انگیزه های سبقت جویانه در آنها قوی تر از انگیزه های پدری یا مادری ماست.
● نوپاها
برای کودک یک ساله ای که در حال یادگیری ایستادن ، راه رفتن و جرأت کشف کردن است ، گوش دادن به اخطارهای شما غیر ممکن است .«مواظب باش، نزدیک پله ها نرو!» تنها دروازه هایی در دو انتهای پله ها می توانند مانعی بر سر راه میل قوی او برای فتح دنیایش ایجاد کنند . در دو سالگی غوغای درونی بر سر انجام دادن یا ندادن کارها – «این کار را بکنم یا نه ؟» – بدخلقی را به تنها راه حلی عملی برای کودک تبدیل می کند. با وجود میل درونی ، شما نمی توانید این بدخلقی ها را کوتاه کنید . کشمکش درونی کودک مهم تر از هر درخواست بیرونی است . تنها تاکتیک مناسب برای شما این است که از او دور شوید تا بداند غرغر و بدخلقی اش ارزش شنیدن و دیدن ندارد؛ البته این در شرایطی است که تنها گذاشتن او بی خطر باشد . سپس ، وقتی که آرام گرفت ، می توانید بغلش کنید و به او بگوئید : «خیلی سخت است که آدم دو نظر مختلف داشته باشد و نتواند تصمیم بگیرد که واقعا چه می خواهد.»
● سنین قبل از دبستان
وقتی کودک چهار یا پنج ساله است ، شکایت معمول مادرها این است : «گوشش بدهکار حرف های من نیست، انگار اصلا آنجا نیستم ، اما وقتی پدرش می آید ، طوری رفتار می کند که انگار یک پادشاه حرف می زند !» فروید این مسئله را «کشمکس ادیپ» می نامد. من آن را «صرفه جویی » می نامم. کودک دارد تمام آن چه را که می تواند در مورد پدرش و اینکه چطور می تواند محبت او را جلب کند ، می آموزد . ماه بعد او به سمت مادرش برمی گردد و آموختن همه چیز را در مورد او آغاز می کند . یک بار دیگر فرایند های رشد کودک ، در هدایت رفتار او ، قوی تر از هر چیزی هستند که از جانب پدر یا مادر می آید . سعی کنید صبور باشید. به زودی به سمت شما بر می گردد.
● قبل از ده سالگی
کشمکش های درونی دیگری با مهارت های شنیداری یک کودک ۹ یا ده ساله به مداخله می پردازند . سردرد، دل درد و ترس از رقتن به مدرسه ، اغلب نشانه های ظاهری همین تعارض هستند . وقتی که کودکی مضطرب به من اعتماد می کند ، چنین می گوید :«من می دانم که قرار است با سکس، خشونت و مواد مخدر روبرو شوم و من حتی نمی دانم که آنها چه هستند.»
آماده باشید که به حرف های کودک خود در مورد ترس هایش که او احتمالا در زمان و مکانی مناسب با شما در میان خواهد گذاشت ، گوش دهید . یک قرار هفتگی با او بگذارید که در آن هر دوی شما تجربه های جالبتان را با هم در میان بگذارید . همان طور که به هم نزدیک می شوید ، او رازها و دل نگرانی هایش را با شما مطرح می کند. همه ما می خواهیم همه مسائل را برای فرزندمان حل کنیم تا آنها را از استرس و نگرانی نجات دهیم ، اما این موارد الزاما «قابل حل » نیستند . بهترین و سخت ترین کاری که می توانید انجام دهید ، این است که گوش دهید.
● نوجوانان
پس از پایان هر جدال لفظی خشمناک در زندگی هر بزرگسالی احتمال بروز آن وجود دارد ، گوش دادن جای زیادی ندارد. تلاش یک نوجوان برای استقلال ، آن چنان قدرتمند است که مانع او برای شنیدن می شود . به جای نشان دادن چنین عکس العمل هایی ، با او با صدای آرام صحبت کنید : «عزیزم ، متاسفانه ، توی خانه ما وضع اینجوریه ، شاید دوستانت نیمه شب به رختخواب بروند ، اما اینجا ساعت یازده شب وقت خاموشیه . اگه نمی تونی خودت رو با هاش هماهنگ کنی ، شاید بتوانیم معامله ای بکنیم ، امتیازاتی را که ما در اوقات دیگه به تو می دهیم ، نخواهی داشت »
احتمال این که صدای ارام شما راهی از میان لحظات پر التهاب پیدا کند، بی اندازه زیاد است و اعتماد به نفس شما در برابر او از دست نمی رود . یک صدای آرام همیشه قدرتمند نر از یک صدای بلند است . (اگر پیام شما مثبت باشد ، او بهتر به حرفتان گوش می دهد.)
● شیرین کردن پیام
من روش دیگری پیدا کرده ام که در مورد نوجوانان کارآیی خوبی دارد . در واقع ، در مورد کودکان در هر سنی کارآیی دارد و آن این است که به جای یک پیام انتقادی ، با یک پیام تعارف آمیز آغاز کنید . مثلا می توانید بگویید : «من واقعا به تو افتخار می کنم ، با وجود اینکه تو بدون اجازه من با ماشینم رانندگی کرده ای ، آنقدر صادق و روراست هستی که بیایی و با من در موردش صحبت کنی . حالا من می توانم نظر تو را در این مورد بشنوم و تو هم می توانی نظر مرا بشنوی، با وجود این که باید برای برداشتن ماشین تو را توبیخ کنم ، حداقل فرصت داشته ایم تا نظرات همدیگر را بشنویم . آفرین !»
پس هر زمان که می خواهید فرزندتان واقعا به حرف شما گوش بدهد ، سعی کنید با یک رویکرد مثبت مراحل کارتان را پیش ببرید . این کار آسانی نیست اما برای هر دوی شما دستاوردهایی به همراه خواهد داشت.
● چه بگوییم و چه نگوییم
۱) وظیفه پسر شما این است که آشغال ها را بیرون بگذارد ، اما کارش را نیمه کاره رها می کند ؛ نگوئید: «هیچوقت نمی توانی کاری رو که شروع کردی تموم کنی ؟ بلکه بگوئید :«من می دانم که این کار بزرگی است و بعضی وقت ها از آن خسته می شوی ، به من بگو کدام قسمت آن را می خواهی انجام دهی و من خودم ترتیب بقیه را می دهم .» زمانی که او موفق به انجام سهم خودش از کار می شود و این موفقیت او از جانب دیگران تایید می شود ، او مشتاق خواهد شد که سهم بیشتری را به عهده بگیرد. برداشتن قدم های کوچک تر به او کمک می کند تا احساس لیاقت داشته باشد.
۲) اگر فرزندان شما سر شام با بی اشتهایی غذا می خورند و با غذایشان بازی می کنند ، نگوئید:«باید بشقابت رو تمیز کنی یا خبری از دسر نیست . » بلکه بگوئید :«شما دو تا دوست دارید که به من در درست کردن شام کمک کنید ؟ شاید بتونید سبزیجاتی رو که با مرغ میشه خورد انتخاب کنید.» سپس در مورد غذا خوردن آنها سکوت کنید . آنها انقدر به «غذای خودشان » افتخار می کنند که به زودی مشکل برطرف خواهد شد.
۳) اطاق دخترتان در وضعیتی است که انگار یک گردباد در آن روی داده است . نگوئید :«اطاقتو تمیز کن » من از زندگی توی خوکدونی متنفرم » بلکه بگوئید : «روی میز تحریرت رو خیلی خوب تمیز کردی. دوست داری کمکت کنم که کف زمین رو هم تمیز کنی ؟ تو می تونی هر کاری دوست داری یا اطاقت بکنی، اما اگر مرتبش کنی، می تونی راحت تر توش حرکت کنی .»
۴) پسر شما نمره ضعیف دگری می گیرد . نگوئید : « ما توقع نمره بهتر از این از تو داریم .» بلکه بگوئید : «من می دونم این نمره ای نیست که تو می خواستی ، تو انرژی زیادی برای مطالعه گذاشتی و من متاسفم که تو احساس دلسردی می کنی ، می خوای که من شبها توی درس هات بهت کمک کنم ؟ »

[ad_2]

لینک منبع

شناسایی ده عامل نارضایتی جنسی

[ad_1]


شناسایی ده عامل نارضایتی جنسی

شناسایی ده عامل نارضایتی جنسی

ده عامل موثر در کاهش میل و رضایت جنسی را در این بخش مورد بررسی قرار داده ایم با ما همراه باشید تا آنان را بیشتر بشناسیم.
محققان در یک بررسی ارتباط عوامل روان‌شناختی و خانوادگی در رضایتمندی جنسی افراد متأهل ایرانی نشان دادند، به طور کلی، ۳۰درصد افراد از رابطه‌ی جنسی خود رضایت کامل داشته‌اند، ۴ درصد اصلاً رضایت نداشته و ۱۴ درصد فقط به‌خاطر رضایت همسر، فعالیت جنسی انجام می‌داده‌اند.  حال باید دید مهم‌ترین عوامل این نارضایتی چیست؟
شاید با شناخت آنها بتوانیم در افزایش و درمان رضایت جنسی خود بکوشیم. البته این عوامل بسته به نیازهای افراد و همچنین تفاوت‌های جنسیتی، در افراد و جنسیت خاصی، مهم‌تر قلمداد می‌شود.
روابط خانوادگی آشفته: در زندگی زناشویی، به‌تدریج و به علل گوناگون، که از حوصله‌ی این بحث خارج است، شاهد ایجاد تنش و آشفتگی در روابط خانوادگی زن و مرد هستیم. این آشفتگی هر چه شدت یابد، میزان رضایت جنسی طرفین کاهش می‌یابد؛ چراکه این آشفتگی با ایجاد احساسات منفی نسبت به‌هم و همچنین کاهـش تعداد دفـعات رابطه‌ی جنسی همراه می‌شود.
بی‌توجهی بـــه تمایلات و نیازهای یکدیگر: زنان و مردان در رابطه‌ی جنسی دارای تفاوت‌های فاحشی هستند که به‌علت نداشتن آگاهی برخی زوج‌ها به نیاز یکدیگر، حداقل یکی از طرفین نمی‌تواند لذتی کافی از رابطه‌ی جنسی دریافت کند. متأسفانه به دلایل گوناگونی طرفین به‌خصوص زنان از بیان این نیازها خودداری می‌کنند؛ که باعث کاهش تمایل و میزان رابطه‌ی جنسی و در نهایت پایین آمدن رضایت جنسی می‌شود.
تأثیر مســائل و مشکلات روزمره: زوج‌ها به علت برخورداری از گرمی و حرارت فراوان در ابتدای زندگی به رابطه‌ی جنسی خود و کسب رضایت از آن بسیار اهمیت می‌دهند و برای افزایش لذت جنسی، وقت زیادی می‌گذارند، اما به‌تدریج، حل شدن در روزمرگی‌هایی همچون اشتغال، تحصیل، فرزندپروری و…، رابطه‌ی جنسی کم‌کم رنگ می‌بازد و ارزش خود را از دست می‌دهد.
فقدان معلومات جنسی: در جامعه‌ی ما، مسائل جنسی تابو محسوب می‌شوند. بنابراین افراد از همان ابتدای کودکی معلومات کم و حتی اشتباهی را دریافت می‌کنند. با حجم وسیعی از اطلاعات ناقص و اشتباه، ناآگاهانه وارد رابطه‌ی جنسی زناشویی می‌شوند که نتیجه‌ی آن رابطه‌ی با کیفیت پایین است. این روند گرچه به مرور و با کسب تجربه تا حدودی اصلاح می‌شود، اثرات ابتدایی آن باعث کاهش رضایت جنسی در زنـــــدگی زناشــــویی خواهد شد.
رابطه‌ی عاطفی ضعیف با همسر: برخی افراد، به‌خصوص آقایان، رابطه‌ی زناشویی را فقط در عمل جنسی کامل خلاصه می‌کنند، این در حالی است که برای افزایش تمایل و رضایت جنسی ارتباط عاطفی در طول زندگی مشترک لازم و ضروری است. یعنی افراد نمی‌توانند بدون داشتن رابطه‌ی عاطفی خوب، رابطه‌‌ی جنسی خوبی باهم داشته باشند و از آن رضایت کسب کنند.
پیدایش احساس گناه حین مقاربت: برخی افراد به اشتباه عملکرد رابطه‌ی جنسی را فقط در تولید مثل خلاصه می‌کنند و در کل این عمل را، زشت و ناپسند می‌دانند که فقط باید بنا به ضرورت صورت پذیرد. این تفکرات افراطی باعث می‌شود در حین و بعد از مقاربت جنسی، احساس لذت و رضایت نکنند.
نداشـــــــتن پیش‌نوازی: زنان و مردان به علت تفاوت‌هایی که باهم در مسائل جنسی دارند، نسبت به پیش‌نیازهای رابطه‌ی جنسی خوب در فرد مقابل حساس نیستند. یکی از این موارد به‌خصوص در زنان، اهمیت پیش‌نوازی است؛ یعنی مردان باید قبل از رابطه‌ی جنسی، به پیش‌نوازی بپردازند. این در حالی است که این اصل ساده اما مهم در بسیاری از مردان رعایت نمی‌شود و کاهش رضایت جنسی به‌خصوص در زنان را به دنبال می‌آورد.
تقاضـــــــای آزاردهنده‌ی جنســی: گاهی یکی از همسران به‌علت تجربیات مستقیم و غیرمستقیم خود، مانند تماشای فیلم‌های گوناگون یا صحبت‌های دوستان تمایل پیدا می‌کند همان عمل یا حالت جنسی آموخته‌شده‌ی خود را در رابطه‌ی جنسی با همسرش نیز تجربه کند. این در حالی است که افراد به علت تفاوت‌های فردی، گاهی نمی‌توانند برخی تقاضاها را انجام دهند؛ با این حال برای کسب رضایت همسر خود، به آن تن می‌دهند. این اتفاق به‌مرور باعث آزار و کاهش رضایت جنسی می‌شود.
ترس از ارضانشدن همسر: در بین برخی همسران، یکی از طرفین به علت نگرانی و مشغولیت ذهنی بیش از حد برای ارضای مناسب و کافی همسر خود، بر دریافت و ارضای نیازهای جنسی خود کمتر توجه می‌کند و فقط نیازهای طرف مقابل را در نظر می‌گیرد. این عامل علاوه بر این‌که به هدف نمی‌انجامد، یعنی اغلب طرف مقابل نیز به علت نگرانی زیاد ارضـــا نمی‌شـــود، باعث کاهش رضایت جنسی نیز می‌شود.
تجارب نامطلوب در اولین رابطه‌ی جنسی: برخی افراد بعد از ازدواج فکر می‌کنند که حتماً باید نخستین رابطه‌ی جنسی را تمام‌وکمال تجربه کنند. این مسئله فشار روانی شدیدی را به طرفین وارد می‌کند. بر اثر همین فشار روانی رابطه به‌درستی و با لذت برقرار نمی‌شود و خاطره‌ی بدی برایشان به جا می‌گذارد (به‌خصوص برای خانم‌ها) و ممکن است به توانایی جنسی خودشان شک کنند (به‌خصوص آقایان).

همین موارد باعث خواهد شد از رابطه‌ی جنسی زده بشوند و مشکلات دیگری در رابطه‌ی زناشویی‌شان به‌وجود بیاید.

[ad_2]

لینک منبع

قصه درماني براي كودكان

[ad_1]


قصه درماني براي كودكان

قصه درماني براي كودكان

?قصه درمانی

تطابق یابی، یک فرآیند ذهنی ناخودآگاه است. وقتی بچه ها به داستان گوش می دهند به طور مداوم آن چه را می شنوند با خاطرات خود پیوند می دهند. آن ها در ذهن خود جستجو می کنند تا تجربیات حاضر خود از داستان را با وقایعی از گذشته مرتبط کنند. اگر کودکی بشنود ” سگی بزرگ وخشمگین ” شروع به تطابق یابی در تجربیات گذشته می کند تا به این سه کلمه معنی بدهد. بنابراین، عبارت ” سگی بزرگ خشمگین ” در هر کودک شنونده، تصویر متفاوتی را در خاطر زنده می کند. چون کودکان منحصر به فرد هستند، تجارب شان نیز منحصر به فرد است. آن ها را از خلال حواس خود تعبیر و بنا بر تجربیات گذشته شان تفسیر می کنند.

?قصه درماني براي كودكان

برونوبتلهایم، مشهورترین روانشناس در این زمینه است که از داستان به عنوان روش درمانی کودکان استفاده می کرد. او مربی و درمانگر کودکان روان پریش بود. به عقیده بتلهایم، مشکل ترین کار در آموزش کودکان کمک به آنان در درک معنای زندگی است تا به بلوغ روانی دست یابند. او می گوید: صرف نظر از نقش حیاتی و مهم سرپرستان کودکان، میراث فرهنگی که به شکل افسانه ها است به زندگی آنها معنا می بخشد. وی معتقد است که وقتی بچه ها را در برابر ادبیات قرار می دهیم، قصه ها بیشترین جاذبه را برای آنها دارند.
او چنین توضیح می دهد: موضوع این نیست که فضیلت در پایان پیروز و اخلاقیات ترویج می شوند بلکه این است که قهرمان قصه،جذاب ترین مسئله برای کودک است و او در تمام مبارزات، قهرمان خود را در نقش قهرمان قصه می بیند. به خاطر این هم ذات پنداری، کودک تصور می کند که به قهرمان داستان از آزمون ها و بلایا به زحمت می افتد و با او به پیروزی دست می یابد. زیرا که فضیلت پیروز است. کودک چنین هم ذات پنداری را به تنهای انجام می دهد و چالش های درونی و بیرونی قهرمان، اخلاقیات را بر لوح ضمیر او حک می کند.

شنل قرمزی نمونه ای از داستان های نمادین است. شنل قرمزی کوچک برای دیدن مادربزرگ به آن سوی جنگل می رود. او قلب مهربانی دارد اما زود نصایح مادر را فراموش می کند و به گرگ اعتماد کرده و تمام جزییات خانه مادربزرگش را برای او افشا می کند. گرگ هم ابتدا مادربزرگ و سپس شنل قرمزی را می خورد و اگر دوستان او کمی دیرتر رسیده بودند ممکن بود پایان غم انگیزی در داستان داشته باشیم.
شنل قرمزی یاد می گیرد که دوستی چیز بسیار خوبی است اما اعتماد بی جا به هر کسی که از راه می رسد کار بسیار نابه جایی است.

داستان شنل قرمزی ممکن است در نظر اول خیلی پیش پا افتاده به نظر بیاید، اما تمثیل بسیار خوبی برای یاد دادن این موضوع است که هر کسی شایسته دوستی نیست نباید هرگز به غریبه ها اعتماد کرد. داستان و افسانه، پیام های روانشناختی مهمی در بر دارند. آن ها با آشنا کردن کودکان با آن چه در ضمیر ناخودآگاه شان می گذرد، به کودکان کمک می کنند تا بر مشکلات روانشناختی رشد فایق آیند. داستان ها به کودکان می آموزند که مبارزه علیه مشکلات شدید در زندگی اجتناب ناپذیر و بخشی طبیعی در حیات بشری است و اگر انسان عقب نشیند و ثابت و استوار با سختی غیرمنتظره و اغلب ظالمانه روبرو شود، بر تمام موانع غلبه می کند و در نهایت پیروز می گردد.
قصه درمانی در کودکان به الگوسازی کمک بسیاری می کند . کودک با شنیدن یک قصه , مدام حوادث و شخصیت های داستان را به تجارب خود از زندگی واقعی نسبت می دهد و به دلیل اینکه تطابق در سطح نا هشیار رخ می دهد ممکن است کودک تمایل داشته باشد بیشتر قصه‌های کودکان درباره انسان‌ها، جانوران، موجودات خیالی و اشیایی از قبیل ساعت، قطار و گلدان‌هاست که دارای شخصیت، باور، فکر، احساس و رفتار است. هنگامی که یک قصه گفته می‌شود، موضوع شکل می‌گیرد، مسائل مختلف آشکار می‌شود و شخصیت‌ها و اشیای قصه با افکار و هیجان‌ها و رفتارهای خاص پاسخ می‌دهند که قصه ای را که با یکی از تجربیات خودش در زندگی واقعی شباهت دارد را بازگو کند.
قصه درمانی کودک را برای مقابله با اضطراب‌ها و هراس‌ها آماده می‌سازد و می‌تواند بسیاری از مفاهیم آموزشی در حوزه‌های فرهنگ، اخلاق، بهداشت و یا دانش‌های مختلف را، بدون آن که مستقیما به باورهای او ضربه بزند یا در کودک مقاومت منفی و احساس لجبازی ایجاد کند، به کودک انتقال دهد.

?کدام قصه ها برای کدام سنین⁉️??

?کودکان ۲ ساله خیلی زود به شنیدن داستان یا شعرهای کودکانه علاقه نشان می دهند.
?داستان های مخصوص کودکان نوپا نباید طولانی یا پیچیده باشند. ممکن است داستان تنها بازتاب کارهای روزانه، مثل تهیه غذا یا پختن آن باشد.
?وقتی کودکان بزرگتر می شوند می توانید داستان هایی با حوادث و شخصیت های بیشتری برای شان بگویید. برای مثال ۳ ساله ها اغلب از شنیدن داستان های واقعی درباره کودکی خود یا بقیه اعضای خانواده خوش شان می آید.
?تا سن هفت سالگی، برای بچه ها می توانید قصه هایی به روش آهنگین و ریتمیک بگویید که در آن ها کلمات کلیدی تکرار شوند.
?برای این گروه سنی، اغراق در بیان و نشان دادن قصه با حرکات، بسیار مناسب است زیرا به تخیل آن ها پر و بال می دهد و رابطه خوبی بین قصه گو وشنونده ایجاد می شود.

❌به نظر رودلف اشتاینر_مؤسس مدارس والدورف_بچه های پیش دبستانی عاشق حرکات بیانی با دست، تغییر حالت و احساس با صورت و صداهای زمینه و جلوه های صوتی هستند. برای این که شخصیت ها و حوادث را برای بچه ها زنده کنید می توانید، می توانید از این عناصر استفاده کنید. به یاد داشته باشید که این عناصر را در یک داستان همیشه‌ مثل هم استفاده کنید تا بچه ها آن ها را یاد بگیرند و به خاطر بیاورند. تطابق یابی، عنصرمهمی در قصه گویی است که به قصه ها نیروی نفوذ و تأثیر می بخشد. تطابق یابی، یک فرآیند ذهنی ناخودآگاه است.

[ad_2]

لینک منبع

چگونگی رفتار با کودکانی که دروغ می گویند

[ad_1]


چگونگی رفتار با کودکانی که دروغ می گویند

چگونگی رفتار با کودکانی که دروغ می گویند

اگر كودكتان دروغ ميگويد چه كار بايد بكنيد؟

* نگذاريد كودك فكر كند نميتواند به شما حقيقت را بگويد.

اگر كودك نگران عصباني شدن شما باشد ممكن است به هر قيمتي سعي كند حقيقت را به شما نگويد. مهم اينست به او كمك كنيد احساس امنيت و حمايت از شمارا داشته باشد در نتيجه ميتواند با علاقه و راحتي حرفش را بزند حتي اگر حرفش مطابق ميل شما نباشد.

* به جاي تنبيه او را با عواقب كار اشنا كنيد.

تنبيه از خشم مياد در حاليكه عواقب كار روي درست كردن رفتار اشتباه تمركز دارد.
براي مثال اگر كودك شما در مورد مسايل كوچكي كه در خانه به وي سپرديد به شما دروغ گفت به او از اهميت كارهايش توضيح دهيد. ميتوانيد خود نيز با او همگام شويد مثلا به او در مرتب كردن لباسهايش كمك كنيد و از اهميت نظم و ترتيب وي را اگاه سازيد.

* در مورد انتظارات خود شفاف باشيد.

به كودك خود بگوييد كه دروغ گويي چيزي است كه نمي خواهيد در خانه شما ديده شود. بگذاريد بداند كه گفتن حقيقت مانند تمام كارهاي خوب ديگري كه از وي انتظار داريد اهميت دارد مانند رفتار و گفتار مودبانه.

* دروغ نگوييد.

بيشترين ميزان يادگيري كودكان از طريق مشاهده رفتار ديگران و عمدتا والدين صورت ميگيرد ( يادگيري مشاهده اي). اگر در روابطمان با كودكمان و يا حتي ديگران خودمان دروغ بگوييم نميتوانيم از فرزندانمان انتظار ديگري داشته باشيم. در بسياري از موارد والدين اين كار را نااگاهانه انجام ميدهند مثلا براي پرداخت نكردن بهاي بليط به كودك ٩ ساله خود مي اموزند كه اگر كسي سنش را پرسيد بگويد ٧سال دارد. چنين رفتاري نخستين گام براي اموزش دروغ گفتن به فرزندان است.

* علت ريشه اي دروغ را بيابيد.

ايا كودك شما به عنوان بخشي از بازي رويايي خود دروغ ميگويد يا به خاطر ترس از تنبيه اين كار را انجام ميدهد؟ در بسياري از موارد دروغ كودكان ناشي از روياها و داستانهايي است كه در ذهن انها ميگذرد و در عالم واقعيت بازتاب پيدا ميكند. مثلا كودكي ممكن است به مادربزرگ خود بگويد كه قرار است صاحب خواهري شود در صورتيكه مادرش باردار نبوده و وي تنها رويا و خواسته ذهني خود را به اين صورت مطرح كرده است. اگر كودك تنها از قدرت تخيل خود استفاده كرده به او كمك كنيد تا فرق بين واقعيت و دنياي خيال را متوجه شود اما اينكار را به گونه اي انجام دهيد تا به خلاقيت او اسيب وارد نشود. اما اگر كودك براي ترس از تنبيه اين كار راانجام دهد بايد براي او توضيح دهيد كه گفتن حقيقت هميشه اوضاع را بهتر ميكند. براي مثال ممكن است ادعا كند كه دوست خيالي اش نيمه شب ليوان را شكسته و او در اين ماجرا نقشي نداشته است. در ابتدا به او ياداوري كنيد كه اگر كمي بيشتر فكر كند حتما واقعيت ماجرا را به خاطر خواهد اورد و به او اطمينان دهيد كه اگر حقيقت را بگويد براي او اتفاق بدي نخواهد افتاد.

* هيچگاه به كودك خود نگوييد كه دروغگوست.

برچسب زدن به كودك فقط ميتواند به وي اسيب برساند و ميتواند تاثير دايمي بر ديدگاه كودك نسبت به خودش داشته باشد. اگر به فرزند خود بگوييد كه دروغگوست وي اين حرف را باور ميكند و بر اساس اين باور رفتار ميكند و شخصيتش را شكل ميدهد. فراموش نكنيم كه بخش عمده اي از شخصيت هر يك از ما تحت تاثير فيدبكها و نظراتي كه ديگران راجع به ما داده اند شكل گرفته است.

* در مورد تاثيرات منفي دروغ بر روي روابط با كودك خود صحبت كنيد.

توضيح دهيد كه دروغ گويي ميتواند به روابط افرادي كه يكديگر را دوست دارند
اسيب برساند و اعتماد ميان افراد را خدشه دار كند. از او بخواهيد تصور كند كه اگر شما در مورد موضوعي به او دروغ بگوييد چه احساسي خواهد داشت و ايا ميتواند از ان به بعد به شما اطمينان كند و حرفهايتان را باور كند؟

 

[ad_2]

لینک منبع